ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
87
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
عبد الرحمان بن العباس به سند گريخت و ابن سمره را به مرو آوردند . يزيد بن مهلب به مرو كس فرستاد و اسيران را با سبرة و نجده [ 1 ] ، به نزد حجاج فرستاد . برادرش حبيب گفت : كه عبد الرحمان بن طلحه را نزد حجاج نفرست كه او را بر گردن ما حق است . پرسيد : چه حقى ؟ گفت : پدرش طلحه ، صد هزار ( درهم ؟ ) كه بر ذمه مهلب بود ، ادا كرد . پس او را رها كرد و نيز عبد اللّه بن فضاله را كه از قبيلهء ازد بود ، آزاد كرد و باقى را بفرستاد حجاج در مكان واسط بود - آن روز هنوز واسط را بنا نكرده بود - . حجاج فيروز را پيش خواند و گفت : چه تو را واداشت كه با اين جماعت خروج كنى و حال آنكه ميان تو و آنان هيچ نسبتى نيست ؟ گفت : فتنهاى گسترده بود كه مردم را در برگرفته بود . گفت : دارايى خود را بنويس . نوشت : دو هزار هزار و بيشتر . آنگاه به حجاج گفت : آيا جانم در امان است ؟ گفت : نه به خدا سوگند . اين مال را مىپردازى آنگاه تو را مىكشم . گفت : هرگز نتوانى هم مال و هم جان مرا از من بستانى . پس حجاج فرمان داد تا او را به كنارى بردند . سپس محمد بن سعد بن ابى وقاص را فرا خواند و به او سخنان درشت گفت ، و به كشتنش فرمان داد و كشتندش . آنگاه عمر بن موسى را پيش آوردند . حجاج زبان به سرزنش او گشود . او زبان به لابه گشود و عذرها آورد . حجاج عذرهاى او نپذيرفت و به كشتنش فرمان داد و كشتندش . آنگاه ، هلقام بن نعيم را حاضر آوردند . او را نيز سرزنش كرد و گفت : عبد الرحمان ابن الاشعث را هواى جهانگيرى در سر افتاده بود ، تو در پى چه بودى ؟ گفت : مىخواستم حكومت عراق را يعنى جاى تو را به من دهد . حجاج به كشتن فرمان داد و كشتندش . سپس عبد اللّه بن عامر را آوردند . او حجاج را ملامت نمود و گفت : يزيد بن مهلب قوم خود را از اسارت برهانيد و افراد قبايل مضر را نزد تو فرستاد . حجاج سر در پيش افكند سپس گفت : تو را چه به اين كارها ؟ پس به كشتنش فرمان داد و كشتندش . اين سخن كه عبد اللّه بن عامر گفته بود ، همواره خاطر او را مشغول مىداشت تا سرانجام يزيد بن مهلب را معزول كرد . پس فرمان داد فيروز را شكنجه كنند تا اموال خود را نشان دهد . چون مرگ را پيش روى ديد گفت مرا نزد مردم بريد تا حال مرا ببينند و ودايعى كه نزد آنان دارم به من باز گردانند . چون با مردم رو به رو شد . فرياد زد : هر كس كه مرا نزد او وديعهاى است از آن خودش باد . حلال است . حجاج به كشتنش فرمان داد و كشتندش . همچنين فرمان قتل عمر بن ابى قرة الكندى [ 2 ] را كه از اشراف بود ، بداد . آنگاه اعشاى همدان را آوردند و از او خواست قصيدهاش را كه در آن گفته است : « بين الاشبح [ 3 ] و بين قيس » را كه در آن ابن الاشعث را تحريض
--> [ ( 1 ) ] سيدة بن نجده . در ابن اثير : سيره و نجده . متن مطابق طبرى است . [ ( 2 ) ] عمرو بن فهر الكندى . [ ( 3 ) ] اثلج .